اندیشه های بزرگ
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است
کاش به نسلهای خود برای شناختن کهن اندیشمندان گذر زمان اولویت میدادیم و اصرار میداشتیم که درسی هم از گذشتگانمان بیاموزیم . بگذارید اندکی در مورد شناختن یکی از این اندیشمندان کوته تمرکزی کنیم و یادآوری نماییم که ما چه نوابغی در محور گذر زمان خود داشتیم . خیام را میگویم که بیشتر وی را با رباعیاتش میشناسند .در حالیکه نیاز به دقتی بیشتری بود تا به اندیشه های این بزرگ اندیشمند بیشتر پی ببریم. در رباعی فوق چقدر زیبا سخن میگفت و چقدر دقت در حالات بشریت داشت . وجود و رفتار انسان را به دو بخش از نظر اینجانب ارادی و غیر ارادی تفسیر میکند . ۱- انسانی که رشد ذاتی همراه با رفتارهای اکتسابیش داشته و با آن رفتارهای تربیتی و ذاتی رشد کرده که میتواند با اختیار خود ، آگاهانه ویا تا آگاهانه با آن رفتار کند که از دیدگاه حقیر باید تحت عنوان رفتار ارادی از آن نام برد .۲- رفتارهای غیر ارادی مانند گریه و خنده و غم و شادی و امثال آن میباشد ، و به قول خیام اختیارش بدست قضا و قدر است که در اینجا باید به معنای همان اتفاق یا حادثه یا ناگهانی باشد یک خبر ناگهانی شاد کننده موجب شادی خندان نمودن انسان میشود ویا خبر ناگهانی بد موجب غمگینی و گریان نمودن انسان میشود که حقیر به عنوان رفتار غیر ارادی از آن یاد میکنم . در بیت دوم باز به همان نهاد و ذات و شعور انسانی اشاره میکند مبنی بر اینکه در این کره خاکی تو بعنوان یک موجود صاحب عقل و شعور آفریده شدی و گردش این چرخ وسیاره و این روزگار یا آفرینش تو بر تو نقشی ندارد تو موجودی قانونمند ساخته شدی با عقل و عواطف و احساساتی که در نهاد توست و این تویی که راه و چاه را از هم تشخیص میدهی و گرنه چرخ و روزگار از تو هزار بار بیچاره تر است میلیارها سال بابار سنگین بر دوشش میچرخد . تک تک رباعیات خیام نشاندهنده واقعیات و شفافیت بود و آنچه را که برایش شفاف نبود در پارچه شک پیچانده نگه میداشت تا به یقین برسد. به یقین تکیه میکرد و خارج از یقین موضوع را درون شک پیچانده محفوظ نگه میداشت. مثلاً در مورد آفرینش هیچگاه نمیخواهد غیر شفاف آفرینشی را به تو تحمیل کند . اسرار ازل را نه تو دانی ونه من / وین حل معما نه تو خوانی و نه من / هست پس پرده گفتگوی من و تو/ چون پرده درافتد نه تو مانی و نه من . چقدر زیبا و خالصانه و صادقانه بیان نموده است . خیام نمیخواهد که تو را فریب دهد و برای عالم وجود خالقی را معرفی کند بلکه صادقانه میگوید هیچکس رازهای ازل را نمیداند و هیچکس هم این معما را حل نکرده است . اما در میان هست و نیست من و تو گفتگویی هست یا در پشت این قضایا تا من و تو هستیم قادر به شنیدن گفتگوی همدیگر هستیم چون این پرده بیفتد یا شاید منظورش این بود چون یکی از ما دو نفر از میان برویم نه تو مرا میبینی و نه من قادر به دیدن تو هستم که وجود من و شما و این فاصله را بنام پرده یاد میکند . البته این نظر شخصی و دیدگاه منست شاید دیگران به گونه ای دگر تفسیر کنند . اما فقط میتوانیم به صراحت بگوییم حکیمی مانند عمر خیام انسانی اندیشمند و واقع گرا بود تا چیزی برایش شفاف نبود در پارچه شک میپیچاند تا به یقین برسد.
از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس است،
وز عالم شک تا به یقین، یک نفس است،
این یک نفسِ عزیز را خوش میدار،
کَز حاصلِ عمرِ ما همین یک نفس است.
چقدر زیبا سرود. در میان همه جنجال های کفر و دین و شک و یقین الویت را به همین یک نفس داده که باید به خوشی و شادی بگذرد و به هدر نرود و آکاهانه و عاقلانه و هدفمند پیش برود .