شعر جنگی سوارون به همراه ترجمه فارسی آن
جنگي سوارون
****
تاويد بهاري مه كرد كاري
بهاره جرنی ،گل بي غواري
تاكي بمهنم بازهم بهــــاري
باز هم بخونن كوگ وقنــاري
جنگي هيارون وايام واباتون
چي كوگ كهسار دونم نهاتون
سنگر به سنگر داروم هواتون
وا جون رسونوم ، تیر وسلاتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ارنيخوينوم يام دينم به ناتون
*****
صحرا گلستون للي خين سـهر
وشتا بياوون ، توســـتونی گهر
مــیدون جنــگا، كوگ دربهــر!
بارونه تیرن ، صـوو شووظهر
خينوم زنه جوش،يام پا به پاتون
چي شـيرجنگي،يام سابه ساتون
هرچند کوچیروم جونوم فداتون
یاهوم که بوهوم، ســــــــپربلاتون
جنگي سوارون وايام وابــاتون
ار نيخوينوم يام دينم به ناتــون
*****
عمرت زه هف ره گوشيرجنگي
ورجسته دوني ، چي يوز پلنگي
نهليم كه ياهي ، هرچند به تنگي
ديروختـــه سيتو ،روني تفنــگـي
خوم یام واباتون نیبوم جداتون
ارکــشته وابیم مین سنگراتون
ایدوم قسمتون ،به شیرداتون
سی مو نيارين دس به رياتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ارنيخوينوم يام دينـم به ناتون
*******
شوگار رسیده خو به تيات نيد
گرما توستون، او به لوات نيد
هرچن بجستن كس به نهات نيد
*گلـنار خنــچم! ويدن روات نيد
واشوق ایاهوم ،بوهم سقاتون
چینه به چینه، يام شابه شاتـون
آوازاخونوم ، دیــــندا نهــاتون
تاکــس نوینـــه ، حرصا تیــاتون
جنگي سوارون وايام واباتون
ارنيخوينوم يام دينم به ناتون
*****
نيخويم كه ياهي كوگم كوچيري
مدرسه جــاته هر چـــند دليري
افتو كه صحو زيد نوري، اميدي
کلاک دستــمون مـــجال پــــيري
نه!نه! سوارون ، دونم نهاتون
ايچـو نوردين ، گوشير پياتون
هرچند کسی نید ، جاوارگه هاتون
تش سوه بره ره، هل مند بجاتون
جنگي سوارون وا يام واباتون
ار نيخوينوم يام دينـم به ناتون
*****
کوگم مداد و مشقت فشـــنگه
سيل به كتاوکن كتاو تفنگه
پرکن تفنــگه ،دنيا قشـــنگه
هر چن كه دنيا زنجير جنگه
تیر به تفنگ کرد گودل به راتون
تاهد به گوشم شيرين صداتون
قرص ایکنوم پاک به جا عزا تون
واجون گره گوش گردل پياتون
جنگي سوارون شيپور نهاتون
تيره مدادنم ســـي دشمناتون
مسجدسليمان : ۱۳۶۱/۸/۲۸
ترجمه شعر جنگي سوارون
راوي : تا بهاري (دراين شرايط جنگي) رسيد ماه وشرايط سال چنان كرد كه روزهای بهاری را به سمت فصلی دگر چرخاند و تا چشمم به گل افتاد ، گل تبديل به غبار شد تاكي اميدي به زنده ماندنم داشته باشم وبه انتظار بنشينم تا بارديگر بهاري بيايد وكبگ وقناري سرود شادماني سردهد .
كودك : همقطاران جنگي ميخواهم به خاطر زنده ماندن شما وزحمتكشانتان جلو گلوله ها سينه سپر كنم .
سواران رزمنده! ميخواهم به همراهتان بيايم.
اگر نميخواهيد كه به همراهتان بيايم گناهم به گردنتان!
*****
سواران: صحرا وگلستان همچون لاله هاي سرخ خونينند
شنهای بيابان درتابستان پرحرارت داغ وتفتيده اند. در چنين اوضاعي نميخواهيم كه به همراه ما بيائي اي كبگ در(نوعي كبك درشت وچاق كه نسبت به ساير كبكها بزرگتر بنظر ميرسد) كوهسار ودست نخورده! در جبهه ها (که شب وروز آتش وتير مي بارد وخونها جاريست ) نمیگزارند که آرام وقرار داشته باشی.
كودك : خونم به جوش مي آيد كه سايه به سايه همراهتان بيايم. ميتوانم همانند شير جنگي پابه پايتان به همراهتان بيايم . هرچند كه كودكم جانم فداي شما اجازه بدهید تابه همراهتان بیایم و سپربلای شما (رزمندگان مهربان) باشم .
سواران جنگي! ميخواهم به همراهتان بيايم ........
*****
سواران : عمرت از سن هفت سالگي گذشت اي برادر! اي شير جنگي! ميدانيم كه توان جهيدن همچون يوز پلنگ را داري ! هرچند كه ميدانيم بيقرار ودلتنگ ما هستي عاشق آمدن به همراه ما در جبهه ها هستی ! اما اجازه نميدهيم كه با اين سن وسال به جنگ بيائي! برداشتن تفنگ به قصد جبهه وجنگ براي تو زوداست .
كودك : میخواهم همراهتان بیایم واز شما جدا نمیشوم تا خودرا فدای شما بکنم به شير مادرتان قسمتان ميدهم چنانچه در راه شما درسنگرهایتان کشته شده ام به روی خود چنگ نزنید ( خودرا نیازارید)
سواران جنگي!..........
*****
سواران : شب از نيمه گذشته وهنوز خواب به چشمانت نيست دراين گرماي سوزناك تابستان هنوز آبي به لب نگرفته اي هرچند كه ميدانيم هنگام جهيدن كسي حريفت نميشود ! اما اي غنچه گل انارم! شايسته نيست كه تو به جنگ بيائي!
كودك : من از عشق وشوقی که دارم میخواهم همراهتان بیایم اگر کاری ازدستم برنیامد حداقل میتوانم سقای شما باشم ودر هرشرایطی کوه وچینه ودره وصحرا شانه به شانه اتان می آیم وباشور وشوق عقب وجلو لشکرهایتان آواز میخوانم تا غم واندوه شمارا از پای نیندازد وکسی اشک چشمهایتان را بخاطر فراق از خانواده اتان نبیند .
سواران جنگي!......
*****
سواران : اي كبك كوچك ما! اجازه نميدهيم كه به همراه ما بيائي! جاي تو مدرسه است اگرچه احساس ميكني كه دلير وقهرماني! فردا كه آفتاب دميد براي ما تو نور واميد ما هستي وچنانچه زنده بازگشتيم درهنگام پيري عصاي دستمان هستي !
كودك : نه! نه! سواران جلوتر از شما ميدوم . شيرمرد برادرتان را اينجا تنها مگذاريد! اگر چه با رفتن شما کسی جانشین زیستگاهتان نمیشود . زیرا میبینم که بسیاری از شما در آتش جنگ سوختند وخاکستر به جایتان مانده است .(نمیخواهم شما هم آنگونه شوید) .
سواران جنگي!......
*****
سواران : هان كبك كوهسارم! تیرو فشنگ تو درحال حاضر مداد توست!
نگاهت به كتاب باشد كه همين كتاب تفنگ توست!
تفنگت را پر کن (باقلم ودفتر وكتابت سروكارداشته باش) كه دنيا قشنگ است اگرچه دنيا زنجيروار درحال جنگ وستیز باشد.
كودك : پرکرد تفنگ را (قلم ودفتر وكتاب برداشت) برادر راهنمائي شده ي شما تا زنده هستيد وشيرين صدايتان به گوشم ميرسد كاري ميكنم كه به جاي جنگ وبلا وعزا اشك از چشمانتان بزدايم واسباب خوشحاليتان باشم پس با جان ودل اين گرد مرد كوچكتان نصيحت شمارا پذيرف . حاليا اي سواران جنگي با نواي شيپور به پيش بتازيد و بدنبال كارزار خود برويد من هم دراينجا مدادهايم تير هستند براي چشم دشمنانتان (با علم ودانش به جنگ جهالت ميشتابم.)